X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1388

رویا

از این روزهای نا کجا به ‌رویاهایم پناه می‌برم. رویاهایی که به دیروز تعلق دارند... دلم می خواهد مثل دفتر خاطرات بچگی بنویسم: مثل آن وقتها که هفت‌ساله بودم و از مدرسه برمی‌گشتم با هیجانی که همیشه در ذهنم خواهد ماند... و من ساکت... و من کوچک... دنیا آنروز دنیای قصه ها بود... شیرین و خواستنی... دنیای حضرت سلیمان، آب حیات... دنیای هر چه پاکی و هر چه زیبایی ست. می‌پریدم و جست و خیز کنان خیال می بافتم. با رستم، با سهراب، با خدا... و من قهرمان خیالهایم بودم که همه را نجات می داد و شفا می بخشید... قهرمان افسانه هایم که همه را یک جا در ذهنم می بافتم، بدون سخن اما به گونه ای عجیب شفاف و واقعی!

.

.

من آن کودک هفت‌ساله را آن چنان واضح می‌بینم که خود امروزم را محو!


انتقال از بلاگ یاهو

تهران-Monday December 8, 2008 - 03:52pm